مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1276

طب اكبرى ( فارسى )

بندهاى انگشتان و هرگاه بندها به جاى باز شود ليكن سختى و ناهموارى آنجا بماند ، به داروهايى كه در علاج آماس صلب ذكر يافت تدارك نمايند . [ 1701 ] قسم سوّم : در وثى « 1 » بفتح واو و سكون مثلثه و به آخر تحتانى است در لغت عام . و صحيح آن است كه به جاى تحتانى ، همزه است . و وثى ، آن است كه استخوان از مفصل برآيد امّا نه بتمامه ؛ زيرا كه اگر بتمامه از جاى برآيد خلع خواند . و علامت او آن است كه در مفصل كاواكى پديد آيد به حسب كثرت و قلت خروج مفصل و از جانب ديگر نتو و بلندى محسوس گردد و بعضى حركات ممكن بود از آن عضو مع التعذر . علاج : اگر استخوان از جاى كمتر برآمده باشد ، روغن گل بمالند و برگ مورد نرم كوفته بر آن پاشند و به اعتدال بربندند و مغاث و خطمى به زردهء بيضه طلا نمايند . و اگر بيشتر برآمده باشد ، ادويهء قوىتر ضماد سازند ؛ چون برگ اثل و برگ سرو و برگ بيد و سك و گل سرخ و گل ارمنى و اقاقيا و خطمى و ماش و اكليل و صندل سرخ . و اگر با ورم بود ، ماش و گلنار و اقاقيا و فوفل و مغاث به سپيدهء بيضه طلا نمايند . [ 1702 ] قسم چهارم : در وهن و وهى « 2 » و اين هر دو مترادف‌اند ؛ يعنى به يك معنى آيند و آن ، آن است كه به استخوان و پايچه‌يى [ كه ] محيط وى است از گوشت و رباط و جلد و جز آن ، درد و كوفتگى لا حق گردد بىآنكه استخوان از جاى بلغزد يا برآيد . و علامت او آن است كه در آن عضو ، درد و كوفتگى پيدا بود و مع ذلك جميع حركات ممكن باشد در هر جانب ليكن بعضى حركات آسان بود و بعضى دشوار . علاج : آنچه به علاج وثى خفيف به كار آيد اينجا كفايت نمايد . انتباه : هرگاه در وثى و وهن ترسند كه ورم خواهد افتاد ، بايد كه به زودى فصد كنند بعده [ يعنى پس از آن ] به علاج او پردازند . [ 1703 ] فايده : گاه باشد كه به مفصل حالتى افتد كه از مقدار طبيعى درازتر گردد به سبب انصباب رطوبات زايد و استرخاى اعصاب و روابط و اين‌چنين عضو ، زودتر منخلع گردد .

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Sprain ; wrench . ( 2 ) . قاموس القانون : Strain ; feepleness ; fatigue .